تبليغاتX
یک چمدان حرف

یک چمدان حرف

شخصی ، اجتماعی ، سیاسی

آينه ي بخت
توی این روزگار غریب ، درد تنهایی هم دیگه

واسه خیلی ها، مثل خیلی چیزا عادت شده !!!

از تجربه هاي تلخ زندگي تازه فهميدم كه نبايد به زيبايي هاي آينه دل بست ...

در اين دنياي عجيب ياد گرفتم كه چگونه بي صدا گريه كنم ...

 و چگونه هق هق گريه هام رو با بالشتم ... بي صدا كنم !!!

به كفن  ِ آرزو هام قسم ، مترسك مزرعه ي حسرت شده ام !!!


برچسب‌ها: عادت, بالشت, بي صدا
[ 91/02/29 ] [ 22 ] [ mohsen ] [ ]


روضه
سنگين تر از غم ، موج خاطراتي است ،كه از پيچ و خم تنهايي

 احساسم رو محو مي كند ....

سكوت ،،،  رگبار غُصه ها را، ميان قلبم بي انتها مي كند ...

گذر وا‍‍ژه ي ماتم، مدتي است ،كليد نااميدي را با نگاهش  تكرار مي كند !!!

به ابرهاي پريشان افكارم قسم ،سيل نااميدي برايم روضه ي سكوت مي خواند ...


برچسب‌ها: پريشان, موج غم, روضه
[ 91/02/27 ] [ 11 ] [ mohsen ] [ ]


چه کنم؟
برای رهایی ، وجودم را خالی از پُر کرده ام ...

برای نفس کشیدن ، اکسیژن را قسط بندی کرده ام ...

برای آرزوهایم ، حسرت را قربانی کرده ام ...

برای تنهایی ام چه کنم ؟؟؟


برچسب‌ها: رهایی, قربانی
[ 91/02/24 ] [ 18 ] [ mohsen ] [ ]


دو رنگی
میان لباس صبر، گاه لبخند تلخم ، هجوم بغض ها را تداعی می کند ...

باور تنهایی ، عبور زمان را به چشمان بی نگاهم گره می زند !!!

مدتی است ،احساس تشنه لبم را ، میان سراب تنهایی سیراب می کنم ...

به سرنوشت سیاه سفیدم قسم ،، میان دورنگی های دنیا گم شده ام !!!


برچسب‌ها: تشنه لب, سیاه سفید, تنهایی, گره
[ 91/02/18 ] [ 20 ] [ mohsen ] [ ]


جوهر

محبت ، گاهي تنگناي اميد را در قلبم زمزمه مي كند ...

افسوس ِ ‌غُصه هاي بي كسي، حسرت را، پُر فروش ترين نگاه مي كند ...

عقده ي نفس ، ريه هايم را پُر از اكسژن مرگ كرده ...

تارو پودم، فعل رفتن را  زنجير كرده اند ، به جرم  آمدن !!!

به آرزوهاي سَر انگشتانم قسم،گاهي جوهر حسرت،كاغذ اميدم را سياه مي كند.

.....................

پ .ن بي ربط

هر كسي تمايل داره با اين وبلاگ تبادل لينك كنه ،مي تونه به صورت اتوماتيك تبادل لينك انجام بده....

[ 91/02/13 ] [ 22 ] [ mohsen ] [ ]


غُصه،قصّه
در سرزمينم ، مردم با غُصه ،‌قصه ي فردا را مي گويند ...

در آن طرف مرزها ، قصّه ها ، قُصه ي ديروز را مي گويند ...

به راستي گذر از امروز ، تنگناي شكست نيست ؟؟؟

[ 91/02/12 ] [ 21 ] [ mohsen ] [ ]


زجر
عطش های مبهم ،گاهی مسیر قلبم را رو به ناامیدی پهن می کند ...

بی کسی ،مرا آواره ی نگاه ها ،پشت حصار احساس زجر می دهد !!!

حسرت ها باز هم ناله ی سرد قلبم را ، از چشمانم جاری می کند .

به آدمک های برفی اطرافم قسم ...

گاهی سیل ناامیدی برایم دیکته ی سکوت می خواند!

 


برچسب‌ها: تنهایی
[ 91/02/06 ] [ 18 ] [ mohsen ] [ ]


عرق
مَردمان ما صبح تا شب، عرق مي ريزند وضعشان اين است ...

در در آن طرف مرزها، مردم عرق مي خورند  وضعشان آن است ...

به راستي چرااااااااا ؟؟؟


برچسب‌ها: عرق
[ 91/01/31 ] [ 23 ] [ mohsen ] [ ]


آواز
احساس  کنج دلم ، بهاری نیست ...

باران ناامیدی ،سرزمین قلبم را ،در سیلاب سردرگمی ، دل تنگ پرواز می کند ...

فریاد ِحسرت ها ، کوله بار غم را میان نگاهم آویزان کرده !!!

به آوازهای سرد ناگفته قسم،سایه ی  وجودم  ...

،گاهی بی نفس شدن را تمرین می کند!!!


برچسب‌ها: دل تنگی
[ 91/01/26 ] [ 18 ] [ mohsen ] [ ]


قانون
در روزگاری که، دوستی آدما یه اتفاقه ...

                         جدایی یه قانون  ...

                                             چیکار می شه کرد !!!

[ 91/01/20 ] [ 18 ] [ mohsen ] [ ]